هلیا قربانی خمار بودن پدر ومادر شد


زن جواني كه متهم است دو سال قبل كودك 20 ماهه خواهرشوهرش را به قتل رسانده بود، بعد از نجات از مجازات قصاص در جلسه دادگاه بارديگر حادثه را شرح داد.

به گزارش سرویس حوادث آوا خبر، ارديبهشت ماه سال 91 بود كه مأموران پليس تهران از مرگ مشكوك نوزاد 20 ماهه‌اي به نام هليا در بيمارستان رسول اكرم با خبر شدند و دست به تحقيق زدند.

 

بررسي‌ها نشان داد كه كودك، چند روز قبل بر اثر اصابت جسم سخت به سرش به كما ر?ته و بعد ?وت شده است.

 

سيما، زني كه هليا را به بيمارستان منتقل كرده بود به مأموران گ?ت: پدر و مادر هليا به مصر? مواد مخدر اعتياد دارند و مادرشوهرم از ط?ل نگهداري مي‌كرد. روز حادثه، مادرشوهرم هليا را به من سپرد و خودش به مراسم ختم يكي از بستگان ر?ت. مي‌خواستم به هليا سوپ بدهم كه گريه كرد. عصباني شدم و او را چند بار به زمين كوبيدم كه حالش بد شد. وقتي او را به بيمارستان رساندم پزشكان گ?تند كه به كما ر?ته است.

 

با كامل شدن بررسي‌ها، بازپرس، سيما را به اتهام قتل عمد مجرم شناخت و پرونده يك سال قبل در شعبه 71 دادگاه كي?ري استان تهران بررسي شد. درحالي كه اولياي دم، درخواست قصاص كردند سيما در جايگاه حاضر شد و بار ديگر اظهارات اوليه‌اش را مطرح كرد. هيئت قضايي سحر را از اتهام قتل عمد تبرئه و به دو سال حبس و پرداخت ديه محكوم كردند. رأي دادگاه با اعتراض اولياي‌دم در شعبه 24 ديوان عالي كشور بررسي شد.

 

قضات ديوان عالي كشور رأي دادگاه درباره حبس را تأييد اما با استدلال به اينكه اولياي‌دم در جلسه دادگاه درخواست ديه را مطرح نكرده بودند، رأي را نقض كردند و پرونده را به شعبه 74 دادگاه كي?ري استان تهران ارجاع دادند.

 

صبح ديروز، بعد از اينكه قاضي عبداللهي رسميت جلسه را اعلام كرد، نماينده داستان تهران سيما را گناهكار شناخت و براي او درخواست صدور حكم شايسته كرد.

 

سپس اولياي‌دم در جايگاه حاضر شدند و گ?تند كه برخواسته خودشان كه قصاص است اصرار دارند اما اگر دادگاه قتل را شبه‌عمد تشخيص دهد، خواسته‌شان ديه است.

 

مادر مقتول گ?ت: وقتي هليا به دنيا آمد من و شوهرم جايي براي زندگي نداشتيم. من براي ادامه زندگي به خانه مادرم ر?تم و شوهرم نيز راهي خانه پدرش شد تا جايي براي زندگي پيدا كنيم. چند روز در ه?ته مادر من و چند روز هم مادر شوهرم از هليا مراقبت مي‌كرد چراكه من و شوهرم چند سالي بود كه به مصر? شيشه اعتياد داشتيم. شوهرم با موتور كار مي‌كرد و من هم درآمدي نداشتم.

 

مادر مقتول ادامه داد:سيما دختري ه?ت ساله داشت و هليا را هم خيلي دوست داشت، نمي‌دانم چرا او را به قتل رسانده است و براي خودم هم جاي سؤال است. قاضي سؤال كرد: چرا روزهايي كه هليا در خانه مادرت بود خودت از او مراقبت نمي‌كردي؟ شاكي مقابل سؤال قاضي سكوت كرد.

 

سپس سيما به درخواست قاضي در جايگاه حاضر شد و گ?ت: من اتهام قتل عمد را قبول ندارم. وقتي هليا به دنيا آمد، مادر‌شوهرم ط?ل را به خانه خودش برد و گ?ت دخترش حاضر نيست بچه را نگه دارد. مادرشوهرم چند روز در ه?ته هليا را نگه مي‌داشت. خانه‌اش نزديك خانه ما بود و هر وقت برايش كاري پيش مي‌آمد، ط?ل را به خانه ما مي‌آورد تا آن را نگه دارم. خودم دختري ه?ت ساله به نام عسل داشتم. بعد از زايمانم بود كه دچار ا?سردگي شديد و بيماري دو‌قطبي شدم. ?كر مي‌كردم كه به زودي ?وت مي‌شوم. به ?اميل زنگ مي‌زدم و حلاليت طلب مي‌كردم. همه خانواده هم مي‌توانند اين موضوع را تأييد كنند. چند بار به پزشك مراجعه كردم و دارو مصر? مي‌كردم. البته شوهرم به مصر? مواد اعتياد داشت و نمي‌گذاشت داروهايم را مصر? كنم. مي‌گ?ت روانپزشكان خودشان بيمار هستند و نمي‌توانند بيماران را معالجه كنند. چند روز قبل از حادثه هم داروهايم تمام شده بود.

 

متهم در توضيح حادثه گ?ت: روز حادثه مادرشوهرم هليا را به خانه ما آورد و گ?ت مي‌خواهد به مراسم خاكسپاري يكي از بستگان برود. دخترم عسل مشغول بازي با هليا شد. خواستم اجازه دهد هليا بماند و با عسل بازي كند كه قبول كرد. براي هليا ظر?ي سوپ آورد و خانه را ترك كرد. لحظاتي بعد هليا را بين دو پايم گذاشتم تا غذايش را بدهم كه گريه كرد و غذا را ت? ‌كرد. عصباني شدم و هلش دادم كه با صورت به زمين خورد. يادم نيست كه چند بار او را زدم. يك لحظه به خودم آمدم و ديدم كه دارم سرش را به زمين مي‌زنم. لحظاتي بعد دوباره مشغول بازي شد تا اينكه موقع خوابش رسيد. وقتي او را خواباندم ديدم كه چشمانش دور مي‌زند. ترسيدم و با مادرشوهرم تماس گر?تم و گ?تم حال هليا بد شده است. ط?ل را به بيمارستان رساندم كه پزشكان گ?تند به كما ر?ته است.

 

زن جوان گ?ت: من بچه خودم را هم كتك مي‌زدم. وقتي غذا نمي‌خورد او را با دمپايي مي‌زدم تا غذايش را بخورد اما دست خودم نبود. بيمار بودم و روي ر?تارم كنترل نداشتم. مادر‌شوهرم مي‌داند كه من دست بزن داشتم.

 

سيما گ?ت: همه مي‌دانند كه من هليا را دوست داشتم. قاضي عبداللهي بعد از شنيدن آخرين د?اع متهم و وكيل او با اعضاي دادگاه- ملكي، اصغرزاده، قربان‌زاده و توليت- وارد شور شد‌.

آمار و اطلاعات
: اخبار امروز 256 :تعداد کل خبرها 652236 :تعداد کل بازدیدها 174320 :تعداد افراد آنلاین 3
صفحه اصلی       تبلیغات در سایت       درباره ما       تماس با ما      
طراحی :مجید امانی